|
يادداشتهای ادبی | |
|
:: از کبری موسوی :: 2 سپس بريده سری روی گردنی بکشيد که شعر خون شده و میچکد ز پستانش و تکهتکه چنين عاقبت زنی بکشيد و من تناسخ روح زنم -زنی که نبود- به خاکمان بسپاريد -مدفنی بکشيد- مرا نبايستی موريانهها بخورند ميان سينهی من قلب آهنی بکشيد مباد لال بمانم دگر ولو با زخم به روی حنجرهی بسته روزنی بکشيد * * * به راه راست مردم نرفتهام هرگز مرا شبيه به يک خط منحنی بکشيد ...
برهان،
،
از عشق عاشقانه بگو آنچه را که هست:
0
نظر
| |
|
| منوی اصلی |
| وضعيت Messenger |
| لينکستان شعر و ادب |
| آخرين پستهاي وبلاگ |
0 نظر داده شده:
شما هم نظر بدين
برگشت به صفحه اصلي